سه شنبه6بهمن94(اندر احوالات این روزا)
سلام به دوستان خودم .دوستتون دارم و از همین جا روی ماه تمام گل هاتون رو می بوسم. آویسا طلای مامان و علی کوچولو شیطون بلای مامان این روزها ساعات پر تلاطمی برای مادر خویش رقم میزنن. از تحویل گرفتن دم مهد و سوار شدن ماشین و کشمکش های داخل ماشین تا رفتن به خونه و درگیری های کودکانه. جالبه علی کوچولو من رو صدا میزنه و با اشاره به آویسا شکایت می کنه. مامان مامان آیی بعد سرش تکون میده و من مثل انیمشین ریرا باید ترجمش کنم و اون با نشانه سر حرف من رو تأیید می کنه. بعضی وقت ها هم صدام میزنه و در حالی که صدام می کنه و من نگاش می کنم آویسا رو میزنه و وقتی من همچنان نگاش می کنم خودش رو بهش نزدیک می کنه و می بوسه.ج...
نویسنده :
مامان نسرین
11:30










